تبليغاتX
mylove
دیونتم معین
محبوب من

دوست دارم به سوی دریا پرواز کنم می گویند در آن سو بیکران شهری است به وسعت خورشید که نور

مهربانی را ییشگش مریمها می کنند  تا سبدی از عاطفه ها را به صخره های محکم غرور هدیه دهند.

 

ای کاش میتوانستم  در آنجا بمانم تا تمام منتهای دلتنگیم را بر روی آسمان نیلگون حکاکی کنم و بر سر هر دروازه ای ازعشق را ترسیم نمایم دوست دارم صدای دلنشین چکاوکها را به همراه موسیقی آرام  یاسها به محبوبم هدیه کنم محبوبم قلبی به وسعت دریاها و چشمانی به زیبایی مهتاب دارد اما او هرگز نمی خواهد عشق را باور کند و کلام صداقت را از اطلسی ها بیذیرد از تنها بی ماند سوار بر اسب سیید به سوی شهر آرزوها می تازد ولی نمی داند با هر گامی که اسب بر می دارد یک مهربون زیر یاهای غرورش فراموش  می شود.

 

او هرگز نمی خواهد مهربانی را بپذیرد و محبت را دیکته کند تو خود را اسیر خیالات شیرین کرده است ولی او بی نظیر است او مهربان زیبا وبهترین است ولی ای کاش می دانست که من به اندازه تمام ستاره ها دوستش دارم ولی می دانم روزی خواهد رسید که او هم به آن سوی دریاها خواهد آمد و در شهر خورشید سبد عاطفه را بین تمام دوستارانش هدیه خواهد کرد به امید آنروز

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:37 AM  توسط mina | 
 
!--EN http://www.javakhafan.9f.com.com-->